بایگانیِ اوت 22nd, 2007
اگر روزی روزگاری بشه تو رو ببینم گل سرخی نمی مونه که نخوام برات بچینم
اگر تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت
شب مهتابی قشنگ است برای دیدن یار اما چه کنم دیوار بلند است ونگهبان بسیار
اسم منو خط بکش شکل منو بد بکش بین منو عشق من دیوار نکش سد بکش
بیا برویم از این ولایت من و تو تو دست منو بگیرو من دامن تو
تا حدی برویم که هر دوبیمار شویم تو از غم بی کسی من از غم تو
روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه روز تنهایی دستهام فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین جای پاهای تو مونده هنوزهم اون بید مجنون عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقمه غو تو داده فریبم حالا من تنها وخسته توی این شهر غریبم
Add a comment اوت 22, 2007
عمری با غم عشقت نشستم…. به تو پیو ستم و از خود گسستم…..ولیکن سر نوشتم این سه حرف بود…..تو را دیدم.پرستیدم.شکستم!!
دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید.قلبی که شکسته شد دیگه نازش نکنید
Add a comment اوت 22, 2007
نمی نویسم
نمی نویسم…چون میدانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی ! حرف نمی زنم…چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم… چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی ! صدایت نمی زنم … زیرا تو صدایم را نمی شنوی . گریه نمی کنم… زیرا اشک های من برای تو بی فایده است ! فقط می خندم … چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.
Add a comment اوت 22, 2007
درخت عشق
150 سال مدت کمی نیست؟ یاد ان سالها که می افتم قند در دلم اب می شود.میعاد گاه همه عشاق من بودم.زیر سایه ام می نشستند و از زندگی فردایشان می گفتند . سرانجام یک قلب روی بدنم نقاشی و سپس اسمشان را کنار قلب حک می کردند و
… و چقدر خوشبخت بودم که ناظر این همه عشق پاک بودم . اما الان چند سالی است که فقط باید دروغ عشاق را بشنوم. بعضی وقتها هم روی پوستم قلب حک می کنند . اما معمولا چند روز بعد اسم معشوقشان را پاک و اسم دیگری را می نویسند و …یاد ان روزها که می افتم اتش می گیرم …
فردا صبح اهالی ان شهر کو چک در کمال حیرت مشاهده کردند که درخت کهنسال شهرشان اتش گرفته!
Add a comment اوت 22, 2007