اوت 22, 2007
farari
اگر روزی روزگاری بشه تو رو ببینم گل سرخی نمی مونه که نخوام برات بچینم
اگر تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت
شب مهتابی قشنگ است برای دیدن یار اما چه کنم دیوار بلند است ونگهبان بسیار
اسم منو خط بکش شکل منو بد بکش بین منو عشق من دیوار نکش سد بکش
بیا برویم از این ولایت من و تو تو دست منو بگیرو من دامن تو
تا حدی برویم که هر دوبیمار شویم تو از غم بی کسی من از غم تو
روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه روز تنهایی دستهام فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین جای پاهای تو مونده هنوزهم اون بید مجنون عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقمه غو تو داده فریبم حالا من تنها وخسته توی این شهر غریبم
Entry Filed under: Uncategorized
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | Subscribe to comments via RSS Feed